ورود به حساب ثبت نام جدید فراموشی کلمه عبور
برای ورود به حساب کاربری خود، نام کاربری و کلمه عبورتان را در زیر وارد کرده و روی “ ورود به حساب” کلیک کنید.





اگر فرم ثبت نام برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.









اگر فرم بازیابی کلمه عبور برای شما نمایش داده نمیشود، اینجا را کلیک کنید.





صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 14
  1. #1
    صدای سکوت
    مدیـــر تالار ادبی
    تاریخ عضویت
    2012/11/17
    محل سکونت
    هر آنجا که خدا سایه سارش باشد
    نوشته ها
    960
    امتیاز
    31,009
    سطح
    100
    31,009 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialCreated Album picturesTagger First ClassOverdrive1 year registered25000 Experience Points
    1,237
    3,194

    قیــــــــــــــــــــصر امین پور

    قیصر امینپور در2 اردیبهشت 88 در شهرستان گتونددر استان خوزستان به دنیا آمد. در سال ۵۷ در رشته دامپزشکی دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی پس از مدتی از این رشته انصراف دادقیصر امینپور، در سال ۱۳۶۳ بار دیگر اما در رشته زبان و ادبیات فارسی به دانشگاه رفت و این رشته را تا مقطع دکترا گذراند و در سال ۷۶ از پایاننامه دکترای خود با راهنمایی دکترمحمدرضا شفیعی کدکنی با عنوان «سنت و نوآوری در شعر معاصر» دفاع کرد. این پایاننامه در سال ۸۳ و از سوی انتشارات علمی و فرهنگی منتشر شد.او در سال ۱۳۵۸، از جمله شاعرانی بود که در شکلگیری و استمرار فعالیتهای واحد شعر حوزه هنری تا سال ۶۶ تأثیر گذار بود. وی طی این دوران مسئولیت صفحه شعر ِ هفتهنامه سروش را بر عهده داشت و اولین مجموعه شعر خود را در سال ۶۳ منتشر کرد. اولین مجموعه او «در کوچه آفتاب» دفتری ازرباعی و دوبیتی بود و به دنبال آن «تنفس صبح» تعدادی ازغزلهاو شعرهای سپید او را در بر میگرفت. امین پور هیچگاه اشعار فاقد وزن نسرود و در عین حال این نوع شعر را نیز هرگز رد نکرد.دکتر قیصر امینپور، تدریس در دانشگاه را در سال ۱۳۶۷ و دردانشگاه الزهراآغاز کرد و سپس در سال ۶۹ دردانشگاه تهرانمشغول تدریس شد. وی همچنین در سال ۶۸ موفق به کسبجایزه نیما یوشیج، موسوم به مرغ آمین بلورین شد. دکتر امینپور در سال ۸۲ بهعنوان عضو پیوستهفرهنگستان ادب و هنر برگزیده شد.

    آثار:

    • طوفان در پرانتز ،
    • منظومه ظهر روز دهم
    • مثل چشمه، مثل رود
    • بی بال پریدن
    • مجموعه شعرآینه های ناگهان
    • به قول پرستو
    • گزینه اشعار
    • مجموعه شعر گلها همـه آفتابگرداناند
    • دستور زبان عشق

    مرگ:وی پس از تصادفی در سال1378 همواره از بیماریهای مختلف رنج میبرد و حتی دست کم دو عمل جراحی قلب و پیوند کلیه را پشت سر گذاشته بود و در نهایت حدود ساعت3 بامدادسه شنبه 8 آبان 1386در بیمارستان دی درگذشت. پیکر این شاعر در زادگاهش گتوند و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد.پس از مرگ وی میدان شهرداری منطقه 2 واقع در سعادت آباد به نام قیصر امین پور نامگذاری شد.
    ویرایش توسط صدای سکوت : 2013/03/28 در ساعت 19:44


    باورم دارم خــــدا بهترین تقدیر را رقم میزند
    اما طاقت دلتنگی ندارم

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]




  2. 1
  3. #2
    صدای سکوت
    مدیـــر تالار ادبی
    تاریخ عضویت
    2012/11/17
    محل سکونت
    هر آنجا که خدا سایه سارش باشد
    نوشته ها
    960
    امتیاز
    31,009
    سطح
    100
    31,009 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialCreated Album picturesTagger First ClassOverdrive1 year registered25000 Experience Points
    1,237
    3,194

    این روز ها که میگذرد....


    برای تو می نویسم....
    برای تو که این روزها مخاطب همه ی لحظات منی!
    از همه جا....
    اما برای تو می نویسنم...
    بیاد تو! بی آنکه خودت بدونی!
    مینویسم برای تو و میسوزم....
    لابه لای این خطوط....
    تا در خط آخر...
    تو زاده شوی...
    با مهربانی... با امید...
    با عشق!
    در این دنیای...... " بی عشق!"

    در انتظار....آمدنت...
    به زندگی من...


    بیاد... تو....
    و شاید... بخاطرتو....
    در همه این روزهای....پر از.... انتظار...

    این روزها که می گذرد،
    هر روز احساس می کنم که کسی در باد فریاد می زند....

    احساس می کنم که مرا ....
    از عمق جاده های مه الود
    یک آشنای دور صدا می زند....

    آهنگ آشنای صدای او
    مثل عبور نور....
    مثل عبور نوروز ....
    مثل صدای آمدن روز است!


    آن روز ناگزیر که می آید....
    روزی که عابران خمیده یک لحظه وقت داشته باشند :
    تا سر بلند باشند.....
    و آفتاب را ....
    در آسمان ببینند!!

    روزی که این قطار قدیمی در بستر موازی تکرار
    یک لحظه بی بهانه توقف کند
    تا چشم های خسته ی خواب آلود....
    از پشت پنجره.... تصویر ابرها را در قاب!
    و طرح واژگونه ی جنگل را ....
    در آب بنگرند.

    آن روز.... پرواز دست های صمیمی "
    در جستجوی دوست آغاز می شود!
    روزی که روز تازه ی پرواز
    روزی که نامه ها همه باز است
    روزی که جای نامه و مهر و تمبر
    بال کبوتری را
    امضا کنیم....
    و مثل نامه ای بفرستیم
    صندوق های پستی آن روز آشیان کبوترهاست
    روزی که دست خواهش کوتاه

    روزی که التماس گناه است!
    و فطرت خدا
    در زیر پای رهگذران پیاده رو
    بر روی روزنامه نخابد
    و خواب نان تازه نبیند....

    روزی که روی درها
    با خط ساده ای بنویسند:
    "تنها ورود گردن کج،ممنوع"
    و زانوان خسته ی مغرور...
    جز پیش پای عشق...
    با خاک آشنا نشود!!

    وقصه های واقعی امروز خواب و خیال باشند...
    و مثل قصه های قدیمی پایان خوب داشته باشند!
    روز وفور لبخند...
    لبخند بی دریغ
    لبخند بی مضایقه ی چشم ها....
    آن روز "بی چشمداشت بودن لبخند"
    قانون مهربانی است...
    روزی که شاعران ناچار نیستند
    در حجره های تنگ قوافی
    لبخند خویش را بفروشند....
    ...روزی که روی قیمت احساس مثل لباس صحبت نمی کنند...

    پروانه های خشک شده آن روز
    از لای برگ های کتاب شعر
    پرواز می کنند....
    و خواب در دهان مسلسل ها
    خمیازه می کشد
    و کفش های کهنه ی سربازی
    در کنج موزه های قدیمی
    با تار عنکبوت گره می خورند
    روزی که توپ ها
    در دست کودکان
    از باد پر شوند
    روزی که سبز، زرد نباشد
    گل ها اجازه داشته باشند....
    هر جا که دوست داشته باشند بشکفند....

    دل ها اجازه داشته باشند
    هر جا نیاز داشته باشند بشکنند.....
    آیینه حق نداشته باشد
    با چشم ها دورغ بگوید......
    دیوار حق نداشته باشد
    بی پنجره بروید....
    آن روز دیوار باغ و مدرسه کوتاه است
    تنها پرچینی از خیال
    در دوردست حاشیه ی باغ می کشند
    که می توان به سادگی از روی آن پرید.....
    روز طلوع خورشید
    از جیب کودکان دبستانی
    روزی که باغ سبز الفبا
    روزی که مشق آب،عمومی است
    دریا و آفتاب در انحصار چشم کسی نیست
    روزی که آسمان
    در حسرت ستاره نباشد....
    """روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استخاره نباشد"""

    ای روزهای خوب که در راهید!
    ای جاده های گمشده در مه!
    ای روزهای سخت ادامه!
    از پشت لحظه ها به درآیید!
    ای روز آفتابی
    ای مثل چشم های خدا آبی!

    ای روز آمدن!
    ای مثل روز آمدنت روشن!
    این روزها که می گذرد هر روز.....
    در انتظار آمدنت هستم!

    اما....
    با من بگو که آیا،
    من نیز...
    در روزگار آمدنت هستم ؟


    باورم دارم خــــدا بهترین تقدیر را رقم میزند
    اما طاقت دلتنگی ندارم

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]




  4. 1
  5. #3
    صدای سکوت
    مدیـــر تالار ادبی
    تاریخ عضویت
    2012/11/17
    محل سکونت
    هر آنجا که خدا سایه سارش باشد
    نوشته ها
    960
    امتیاز
    31,009
    سطح
    100
    31,009 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialCreated Album picturesTagger First ClassOverdrive1 year registered25000 Experience Points
    1,237
    3,194

    آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست

    آواز عاشقانه ی مادر در گلو شکست
    حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

    دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
    تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

    سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
    آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

    ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
    ای وای، های های عزا در گلو شکست

    آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
    خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

    «بادا» مباد گشت و «مبادا»به باد رفت
    «آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

    فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
    نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

    تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
    بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست


    باورم دارم خــــدا بهترین تقدیر را رقم میزند
    اما طاقت دلتنگی ندارم

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]




  6. 3
  7. #4
    صدای سکوت
    مدیـــر تالار ادبی
    تاریخ عضویت
    2012/11/17
    محل سکونت
    هر آنجا که خدا سایه سارش باشد
    نوشته ها
    960
    امتیاز
    31,009
    سطح
    100
    31,009 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialCreated Album picturesTagger First ClassOverdrive1 year registered25000 Experience Points
    1,237
    3,194

    غم کودکانه


    سرزد به دل دوباره غم کودکانه ای
    آهسته می تراود از این غم ترانه ای
    باران شبیه کودکی ام پشت شیشه هاست
    دارم هوای گریه خدایا بهانه ای!
    ویرایش توسط صدای سکوت : 2013/07/13 در ساعت 13:41


    باورم دارم خــــدا بهترین تقدیر را رقم میزند
    اما طاقت دلتنگی ندارم

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]




  8. 6
  9. #5
    صدای سکوت
    مدیـــر تالار ادبی
    تاریخ عضویت
    2012/11/17
    محل سکونت
    هر آنجا که خدا سایه سارش باشد
    نوشته ها
    960
    امتیاز
    31,009
    سطح
    100
    31,009 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialCreated Album picturesTagger First ClassOverdrive1 year registered25000 Experience Points
    1,237
    3,194

    عمر گران میگذرد





    عمری به جز بیهوده بودن سر نکردیم
    تقویم ها گفتند و ما باور نکردیم

    در خاک شد صد غنچه در فصل شکفتن
    ما نیز جز خاکستری بر سر نکردیم

    دل در تب لبیک تاول زد ولی ما
    لبیک گفتن را لبی هم تر نکردیم

    حتی خیال نای اسماعیل خود را
    همسایه با تصویری از خنجر نکردیم

    بی دست و پاتر از دل خود کس ندیدیم
    زان رو که رقصی با تن بی سر نکردیم


    باورم دارم خــــدا بهترین تقدیر را رقم میزند
    اما طاقت دلتنگی ندارم

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]




  10. 4
  11. #6
    آسمون
    ناظـم سایـت
    تاریخ عضویت
    2012/11/06
    محل سکونت
    زیر چتر آسمون...
    سن
    25
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    107,125
    سطح
    100
    107,125 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    34.0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialOverdriveCreated Album picturesTagger First Class50000 Experience Points1 year registered
    3,106
    2,395
    .

    حرفهای ما هنوز ناتمام ....


    تا نگاه میکنی :
    وقت رفتن است


    باز هم همان حکایت همیشگی!

    پیش از آن که با خبر شوی
    لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

    آی .....
    ای دریغ و حسرت همیشگی...



    ناگهان

    چقدر زود

    دیر میشود!



    قیصر امین پور
    .
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]











  12. 6
  13. #7
    shazdekochooloo
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2013/03/05
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    3,524
    سطح
    37
    3,524 امتیاز ، سطح 37
    16% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 126
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    70
    114
    این روزها که می گذرد
    شادم
    این روزها که می گذرد
    شادم
    که می گذرد
    این روزها
    شادم
    که می گذرد...

    آدم ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموشش کنی . تو تا همیشه نسبت به آنی که اهلی کرده ای مسئولی !

  14. 3
  15. #8
    طاها دهنوی
    کاربر سایت
    تاریخ عضویت
    2012/12/10
    محل سکونت
    مشهد
    سن
    26
    نوشته ها
    209
    امتیاز
    17,495
    سطح
    84
    17,495 امتیاز ، سطح 84
    29% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 355
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialYour first GroupTagger First Class10000 Experience Points1 year registered
    262
    380
    ما در عصر احتمال به سر می بریم
    در عصر شک و شاید
    در عصر پیش بینی وضع هوا
    از هر طرف که باد بیاید
    در عصر قاطعیت تردید
    عصر جدید
    عصری که هیچ اصلی
    جز اصل احتمال، یقینی نیست
    اما من
    بی نام تو
    حتی
    یک لحظه احتمال ندارم
    چشمان تو
    عین الیقین من
    قطعیت نگاه تو
    دین من است
    من از تو ناگزیرم
    من
    بی نام نا گزیر تو می میرم

    تا کلام به گوش های حقیقی برسد استحاله می شود

    تنها تیزهوشان جان کلام را می گیرند


  16. 4
  17. #9
    صدای سکوت
    مدیـــر تالار ادبی
    تاریخ عضویت
    2012/11/17
    محل سکونت
    هر آنجا که خدا سایه سارش باشد
    نوشته ها
    960
    امتیاز
    31,009
    سطح
    100
    31,009 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialCreated Album picturesTagger First ClassOverdrive1 year registered25000 Experience Points
    1,237
    3,194

    دوست دارم گریه با لبخند را


    در کتاب چار فصل زندگی
    صفحه ها پشت سر هم می روند
    هر یک از این صفحه ها یک لحظه اند
    لحظه ها با شادی و غم می روند



    آفتاب و ماه یک خط در میان
    گاه پیدا گاه پنهان می شوند
    شادی و غم نیز هر یک لحظه ای
    بر سر این سفره مهمان می شوند


    گاه اوج خنده ی ما گریه است
    گاه اوج گریه ی ما خنده است

    گریه دل را آبیاری می کند
    خنده یعنی این که دل ها زنده است



    زندگی ترکیب شادی با غم است
    دوست می دارم من این پیوند را
    گرچه می گویند :شادی بهتر است
    دوست دارم گریه با لبخند را



    باورم دارم خــــدا بهترین تقدیر را رقم میزند
    اما طاقت دلتنگی ندارم

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]




  18. 3
  19. #10
    صدای سکوت
    مدیـــر تالار ادبی
    تاریخ عضویت
    2012/11/17
    محل سکونت
    هر آنجا که خدا سایه سارش باشد
    نوشته ها
    960
    امتیاز
    31,009
    سطح
    100
    31,009 امتیاز ، سطح 100
    0% کامل شده  امتیاز لازم برای سطع بعدی 0
    0% فعالیت
    دستاورد ها:
    SocialCreated Album picturesTagger First ClassOverdrive1 year registered25000 Experience Points
    1,237
    3,194

    مساحت رنج



    شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
    مگر مساحت رنج مرا حساب کنید


    محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
    خطوط منحنی خنده را خراب کنید

    طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
    مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید

    دگر به منطق منسوخ مرگ میخندم
    مگر به شیوهی دیگر مرا مجاب کنید

    در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
    مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید

    مگر سماجت پولادی سکوت مرا
    درون کورهی فریاد خود مذاب کنید


    بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
    اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید


    باورم دارم خــــدا بهترین تقدیر را رقم میزند
    اما طاقت دلتنگی ندارم

    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]
    [Only Registered and Activated Users Can See Links. Click Here To Register...]




صفحه 1 از 2 12 آخرین
نمایش نتایج: از 1 به 10 از 14

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •